خرید بک لینک

به حسین فکر میکنم . صدای تبل ها که بر نوای اسمان بلند میشود، دلم میلرزد.. میخواهند با من حرفی بزنند . ولی من نمیشنوم .طبل ها میگویند ، برخیز...جای نشستن نیستن. زمان ایستادن نیست. حماسه اگر حماسه باشد . شور می آفریند از ین بستر زندگی . من چیستم ؟ من تمام آمال و آرزو هایم در من خلاصه شده است ؟ چه چیزی فراتر مرا میخواند؟ فراتر از حضور اکنون من ؟ 

برچسب: نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: سه شنبه 4 بهمن 1401 ساعت: 20:01

قدرتمندانه بنویس و با اقتدار زندگی ات را پیش بران . چه کسی گفته تن بر ضعف دادن ، توانایی تو در زندگیست؟ قدرت تو آن است که قوی باشی ، قوی بودن یعنی برای زیستن تلاش کردن و به رغم ناله ها و شکوه هایی که درون تو سر به فلک کشیده اند ، ادامه بدهی . تو همراهی دستانی را داری که جهان را آفرید و به هستی جان بخشید . تو با توان خدا، می توانی بیافرینی و خلق کنی. انتخاب یا توست . همیشه انتخاب با توست . با خدا زندگی ات را پیش ببری و همراه او باشی ..

برچسب: نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 18:34

نوشتن به من مجالی میدهد برای کشف دروازه هایی که پیش روی من گسترده شده است .

خب ، دیگر ترسیدن بس است.

من از ترسیدن خسته شده ام. از ایستادن الکی و دل به ناشناخته نزدن.

اندیشه ام ، مرا به وادی ترس های وحشتناک و اگرهای بیهوده کشانده. اما قدرت من در اندیشه های جدید است . و همراهی خدا با من .

من همراهی خدا را دارم.

برچسب: نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 18:34

سلام .

چه میچرخد در این ذهن ، درین خانه ی خیال من ، درین منزل ، درین جانانه ی دل؟ در پی چه میگردد؟ من با تو سخن میگویم .با تو که هستی من در جام دلی..به تو فکر کردن، اندیشیدن ، همه لحظه در تب دیدار تو بودن ، شور می طلبد، شوق می طلبد /

خوب میدانم ، تو هستی در کنارم. تو هستی کنارم؟ باورم چه می گوید ؟ شاید زنجیر این خیال شده ام .باورت دارم یا نه ؟ نکند دم زده ام؟ بسیار ولی بیهوده دم زده ام . باورت دارم؟

برچسب: نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 18:34

و من میروم .

داستان تمام این عصبانیت های من ، ختم شد به ترک خانه .

راهی نبود. انتهای دختر بودن، همیشه ازدواج نیست . من ازدواج نکردم . درسته . نه دلیلی بر ضعف منه نه دلیلی بر بدی من . من تصمیم رو گرفتم . و برای شروع زندگی بعدی، قدم به کشوری دیگر میزارم . قدم به محیطی دیگر . تا از شما دور بشم .. فاصله برای من ضرورتی هست اجتناب ناپذیر.

برچسب: نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 18:34

بالاخره تمام چیزها، تمام میشود.  باید تمام کنی. تا اغازی در راه باشد.و تمام میشود این آشفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: يکشنبه 6 خرداد 1397 ساعت: 20:14

در سفر من ، ما بین این حجمه های حرف ها و سخن ها در این زندگی پر از وجوه، یافتن راه، گاه دشوار میشود .

و اما مادامی که امید باشد ، تا راه را اسوده خاطر تر بتوان طی کرد 

برچسب: نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 12:17

بخوان  و بخواه و بطلب ، سرشار از خواستن باش ، درگیر شوق . 

در من ، مدت هاست موجودی غریب ، حال و هوایش را از دست داده .اما، این روزها ، تولدی دوباره در پیش دارد. 

برچسب: نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 29 فروردين 1397 ساعت: 12:17

مرور کتاب به دنیا آمده ایم تا دنیا را تغییر دهیم از اقای لعلی : این ها رو مینویسم تا تمرین عملی روزانه داشته باشم و تغییرات رو در خودم ایجاد کنم . سه عنصر سازنده ی انسان : فکر( نگرش ها، باور ها ) احساس (هیجانات ) رفتار و عملکردها آنچه که من هستم از این سه عنصر شکل میگیره . حالا اینکه چه چیزی من رو میسازه مهمه . آیا من انتخاب گر هستم که چه فکرهاایی داشته باشم ، چه احساساتی داشته باشم و چه تصمیماتی بگیرم و چه رفتارهایی داشته باشم .. یا من نمیتونم فکرونگرش هام رو تعیین کنم ، نمتونم احساساتم رو کنترل کنم و آن طوری که میخام رفتار کنم .. جمع بندی: من تعیین میکنم که چه کسی هستم؟(اثر ناپذیر) مادامه مطلب

برچسب: اثرپذیری,اثر,ناپذیری,اثرگذاری, نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 11:53

من از گذار نوشتن ، پی به خیلی چیزها میبرم. امروز حالم اصلا خوب نبود. دیوانگی من از تنها ماندن آغاز میشود . از بی نظمی از کسالت .. امروز اصلا خوب نبودم . گریه های زیاد و بی طاقتی های بی مورد . گاهی حس میکنم من اصلا خودم نیستم . گاهی حس عصبانیت عمیق و خشم تمام وجودم رو در برمیگیره . من ارامش عمیق رو میخام . ارامشی که با هم ضحبتی با اله دست یافتنی هست. دنیا، جهان و خلقت پر از اتفاقات مختلف هست . گاه من میمونم که روح تشنه ی من با چی سیراب میشه . تغییر مسیر میدم ، انقدی که بفهمم ... ولی نیاز به نیروی تقویتی درونی دارم . من جور دیگه ای بایستی باشم . نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۲۲ساعت 19:38 ادامه مطلب

برچسب: مینویسم,باشم, نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 11:53

تامل زیاد ..

انجام بده ..

خبر نداری از حال قلبم . قلبم فشررده است . سخته و درد داره .و باز عصبانیت من با حرف های ساده عصبانی میشم . دلم خشمناکه..

نمیشه خوب بشه ؟؟

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۲۲ساعت 19:46 توسط باران |

برچسب: مینویسم,باشم, نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 11:53

چندتا نوشته ی قبلی ، آه و فغان کردم، ولی وقتی اومدم نوشته ی خلاصه ی کتاب رو بنویسم ؛ فهمیدم اثر نوشتار مثبت ، در حالم اثرگذار هست. نوشتن روانشناسی مثبت میتونه تبدیل بشه به حس مثبت و عملکرد مثبت . خلاصه من تعیین میکنم چه فکری چه حسی و چه عملی داشته باشم، من تعیین میکنم چه کسی باشم . نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۵/۱۰/۲۲ساعت 20:17 توسط باران | ادامه مطلب

برچسب: نوشته, نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 11:53

فکر من درگیره، اضافی از حد، نگرانه . و زیادی ، بار زندگی رو ، انداخته رو دوشش، هرچند در عمل اینجوری نیست. صحبتم در مورد ذهنم هست. ذهن و اندیشه من . فکر من . من تصمیماتی رو میتونم بگیرم ولی همه چی وصل به تصمیمات من نیست. معتقدم به خدا ولی از اعتقاد تا ایمان راه بسیاره . مومن بودن ، مومنانه زندگی کردن ، خودش ماجرایی طولانی هست. مثل ققنوس شدن. و این روزهای من ، سان ققنوسه . بارها مردم . و جان گرفتم. خستگی ای در ذهنم هست.تازگی رو می طلبم و میخام که تازه شم. میخام که جان دوباره بگیرم.. ابایی ندارم ازین همه از نو شروع کردن هاا و ازین واکاوی های درونی خودم.. .تنها خشنودم به ادامه ی زیستنم .. . و چه چیزهای ارزشمندی که دارم. خانواده ی بزرگی از ادم های دل پاک . .فرزندهایی دارم که توی سخت ترین لحظات زندگیشون ، هستند و من دوستشون دارم. چه چیزی، درون من رو به آرامش با تو می رسونه؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ستایش میرزاپور تاريخ: چهارشنبه 26 آبان 1395 ساعت: 20:09

صفحه بندی